Archive for آگوست, 2008

شعر ایرج میرزا در هجو شیخ فضل الله نوری/صد و دومین سالگرد انقلاب مشروطه

آگوست 3, 2008


حجّة الاسلام کتک میزند
بر سر و مغزت دَگَنَک می زندگر نرسد بر دَگَنَک دستِاو
دست به نعلین و چُسک می زنداین دو سه گر هیچ کدامش نشد 
با حَنَک و تحتِ حَنَک می زندتا نشوی پاره خبردارباش
گاه حَنَکرا به هَتَک می زندگر کومکت رستم دستان بود
هم به تو و هم به کمک می زندور بکند پا بمیانی فلکچوب به پا های فلک می زندچک زنِ سختی بود این پهلوان
ملتفتش باش که چک می زنددستش اگر بر فکلی ها رسد
گوزِ یکایک به الک می زندور الکِ تنها کافینشد
هم به الک هم به دولک می زندگویند آقا همه شب زیرِ جُل
از تو چه پوشیده کَمَک می زندچون ببرد دست به سیخ کباببر جگر خویش نمک می زندنَرمَک نرمک به سرانگشت خویشدیم دَدَدَک دیم دَدَدَک می زندمختصرا هر شب در جوف پارکیارو صد جور کلک می زندحالا در حضرت عبدالعظیم
شیخ درِ دوز و کلک می زنداِن شاءالله دو روزِدگرخیمه از آن جا به دَرَک می زندمنعش اگر کس نکند بی ریادست تصرّف به فدک می زندوان جِگر نازُکَش از بهر پولروزی صد مرتبه لَک می زندمجلس شوراست که با دستِ حق
سیمِ بَدان را به محک می زندهر جا خواهی به سلامت برو
ملت اللهُ مَعَک می زندقافیه هر چند غلط شد ولی
شیخ ز بیکاری سگ می زند