
کتاب نامه ها؛ از بنی صدر به خمینی و دیگران حاوی 100 نامه از ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایران به آقایان خمینی،رفسنجانی، موسوی اردبیلی،رجائی،سید احمد خمینی و دیگران است.
کتاب با نامه بنی صدر به خمینی در 16 اردیبهشت 1359 شروع می شود و با نامه همو به خمینی در 1 مرداد 1363 پایان میگیرد. جز آخرین نامه که در سال 63 نوشته شده است، نامه ها در سال های 59 و 60 به رشته نگارش درآمده اند.
جمع آوری نامه ها به عهده فیروزه بنی صدر، دختر بزرگ بنی صدر بوده است و کتاب را انتشارات انقلاب اسلامی در سال 85 منتشر کرده است.
کتاب را از اینجا دانلود کنید.
بایگانیِ جولای, 2008
100 نامه از بنی صدر به خمینی، رجائی،موسوی اردبیلی،رفسنجانی و …
جولای 3, 2008نامه آیت الله منتظری خطاب به سید محمدخاتمی در سال 83: به استبداد مشروعیت دادید.
جولای 2, 2008
قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقاي خاتمي و اصلاحات وعده داده شده ايشان فعلا اظهار نظر كنم، ولي با توجه به ارسال نامه ايشان براي من، و انتظار و تمايل دفتر ايشان به اظهار نظر، به چند كلمه اي اشاره ميكنم . و آقايان توجه دارند كه اينجانب همواره در گفتار و نوشتار خود صريح اللهجه بوده ام . مراتب ديانت و فضل و آگاهي به مسائل روز و تعهد نسبت به وظايف ديني و ملي و سوابق درخشان و فضيلت خانوادگي جناب آقاي خاتمي و مخصوصا شخصيت معنوي و اخلاقي پدر بزرگوار ايشان مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد روح الله خاتمي – طاب ثراه – براي همگان روشن است . همچنين ترديدي ندارم كه ايشان با حسن نيت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامي، خود را كانديداي رياست جمهوري نمودند و اصلاحاتي را به مردم وعده دادند. مردمي كه سالهاي تلخ جنگ تحميلي را تحمل نموده ولي قشر عظيمي از آنان در اثر عملكرد مسئولين و متصديان امور نسبت به وعده هاي داده شده در انقلاب به يأس و نااميدي و يا به ترديد و آشفتگي و احيانا به بدبيني نسبت به آينده رسيده بودند. در چنين فضايي آقاي خاتمي با شعارهاي بسيار زيبا و دلنشين و مطابق خواسته هاي مردم، وعده “اصلاحات” را – كه جز وفا به وعده ها و شعارهاي اوليه انقلاب نبود – به مردم اعلام نمود، و مردم نيز بر همين اساس چنان اقبالي نمودند كه براي همگان غير منتظره بود. اكنون بعد از گذشت بيش از هفت سال از رياست جمهوري ايشان متأسفانه ديده ميشود يأس و نااميدي و يا بدبيني مردم مجددا به همان وضعيت زمان قبل و يا بدتر از آن رسيده است، و نيز ديده ميشود قشر عظيمي از نسل جوان احساس بي هويتي ميكند و به آينده خود كاملا بدبين ميباشد. اينجانب نمي خواهم با بي انصافي بگويم جريان اصلاحات هيچ توفيقي به دست نياورد، اما ميخواهم بگويم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسي به آن نيز فراهم شد و نيز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسيار ناچيز ميباشد. آقاي خاتمي در “نامه اي براي فردا” و نيز در بسياري از سخنراني ها و مصاحبه هاي خود سعي كرده اند علت يا علل اين ناكامي را تشريح نمايند، ولي به نظر اينجانب بيانات ايشان تاكنون قانع كننده نمي باشد. ايشان در اين رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكيد قرار داده اند: 1 – ايشان فرهنگ استبداد زدگي ملت ما را مطرح ميكنند و اين كه سالها وقت بايد صرف شود تا اين فرهنگ غلط از بين برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگي بحثي و اختلافي نيست، اما سخن اين است كه چرا ما در عمل به اين فرهنگ مشروعيت ميدهيم ؟ چرا ما در عمل تسليم خواسته هاي متوليان اين فرهنگ شديم ؟ و چرا به جاي اين كه با توكل به خداي متعال و اعتماد به نفس تسليم رضاي خدا و خواسته مردم شويم، در هر فرصتي كه پيش آمد سرانجام راضي نمودن متوليان فرهنگ استبدادزدگي را ترجيح داديم ؟ بديهي است در چنين فضايي استبداد به خود مشروعيت قانوني ميدهد و به دنبال آن خواسته هاي ناشي از فرهنگ استبداد زدگي شكل قانوني به خود ميگيرد و قهرا زور و خشونت نيز عملا قانوني ميگردد. انسان اگر – فرضا – در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار ميرود حداقل توجيه گر و مجري مظالم و كارهاي خلاف آنان نباشد و يا با سكوت خود روي آنها صحه نگذارد. 2 – ايشان در نامه اخير خود و در جاهاي ديگر گفته اند: “بايد اين پندار غلط را از ذهن خود بزداييم كه براي رهايي بايد منتظر قهرمان بود.” كسي نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرماني از غيب و رها نمودن آنان از وضعيت كنوني ميباشند; بلكه بحث اين است كه مردم ما در جريان اصلاحات كار خود را به بهترين وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبليغات مسموم و انحرافي جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأي چشم گيري دادند، و در هر فرصتي كه پيش ميآمد از شعارهاي اصلاحات و شخص ايشان پشتيباني نمودند. آيا انتظار مردم از آقاي خاتمي براي عمل به وعده هاي خود كه مورد تأكيد و تأييد آنان بود به معناي انتظار قهرمان شدن ايشان بود؟ مگر مردم چه كاري بايد ميكردند و نكردند؟ آقاي خاتمي موانع سر راه اصلاحات – چه موانع به اصطلاح قانوني و يا غير آنها – را چه هنگامي براي مردم تشريح نمود و از آنان كمك خواست و مردم به ايشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرايطي كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكني و سنگ اندازي خود ادامه ميداد، حداقل چيزي كه مردم از آقاي خاتمي انتظار داشتند اين بود كه صريحا با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگويد و از مردم بخواهد عذر او را پذيرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و يا به معناي معارضه با حاكميت نمي باشد، بلكه قطعي ترين پيامد و اثر آن حفظ حيثيت و جاذبه جريان اصلاحات و شخص ايشان بود، و قهرا ايشان ميتوانست در آينده منشاء تحول و تداوم راه اصلاحات باشد. اما در پيش گرفتن سياست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضي نمودن و حقيقت را قرباني مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زيادي قرباني مظالم تحميلي و ناخواسته نمودن، عاقبتي جز همين وضعيت كه پيش آمده است ندارد. 3 – ايشان ميگويد: “زور و خشونت را نبايد و نمي توان با زور و خشونت پاسخ داد.” منتقدين سياست هاي آقاي خاتمي هيچ گاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را بايد با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه ميگويند: چرا عملا با سياست محافظه كاري و دوپهلو عمل كردن و حقايق را از مرد
م پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرايان مشروعيت بخشيده شده و تحكيم گرديد؟ كساني به زور و خشونت متوسل ميشوند كه در بين مردم جايگاه و خواستگاهي ندارند، اما جريان اصلاحات كه در آغاز داراي پشتوانه قوي مردمي بود چه نيازي به توسل به زور و خشونت داشت ؟مردم سالاري وقتي از شعار به عمل ميرسد كه مردم كاملا در جريان كارشكني هاي مخالفين اصلاحات قرار گيرند. طبيعي است هنگامي كه آقاي خاتمي سياست محافظه كاري و ملاحظه بيش از اندازه رقباي اصلاحات را پيش ميگيرد، مردم بتدريج از شخص و جريان وابسته به ايشان و نيز از اصلاحات مأيوس و نااميد ميشوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جريان رد صلاحيت ها و تحصن تعدادي از نمايندگان مجلس ديديم . اشتباه بزرگ ايشان اين بود كه از همان روزهاي اول رياست جمهوري و تعيين اعضاي كابينه – كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتي شوك غير منتظره بود – به جاي اتخاذ سياست متكي به خود و انتخاب افرادي كه خود تشخيص ميداد، با داشتن سرمايه عظيم رأي مردم، افراد و سياست هاي تحميل شده را قبول نمود و كساني را كه به كمتر از نابودي او راضي نبودند حيات سياسي دوباره بخشيد و به آنان مشروعيت داد، و در اين رابطه بسياري از علاقه مندان و همفكران خود را از دست داد. همين اشتباه كليدي ايشان سرآغاز انحراف در مسير اصلاحات بود، و همه ديديم كه متعاقب آن، آقاي خاتمي مجبور شد در هر مورد رضايت آنان را جلب كند; و بدون گرفتن امتيازي پيوسته به آنان امتياز داد، تا رسيد به وضعيت كنوني كه متأسفانه دولت او تقريبا در مسائل اساسي كشور در حاشيه قرار گرفته و تصميم گيريهاي اصولي كشور در جاي ديگر توسط همان جناحي انجام ميشود كه ايشان مرتبا به آنان امتياز ميداد، و با اين حال نمي دانم چرا ايشان همين حقيقت را صريحا به مردم نمي گويد؟ از خداي متعال حسن عاقبت براي همگان و عزت و سربلندي اسلام و ملت شريف ايران را مسألت دارم . والسلام علي جميع اخواننا المسلمين . 1383/5/20 قم المقدسة – حسينعلي منتظري منبع :کتاب دیدگاه های آیت الله منتظری ،جلد دوم،صص342-345
عکس:آیت الله منتظری ، هفته اول تیر ماه 87 در خانه شخصی
متن کامل قطعنامه 598 سازمان ملل متحد در خاتمه جنگ ایران و عراق
جولای 2, 2008
تاریخ صدور قطعنامه: 1 مرداد 1366
تاریخ قبول آن توسط ایران: 27 تیر 1367
تاریخ تصویب نهایی به اتفاق آرا: 29 تیر 1367
متن انگلیسی قطعنامه از سایت رسمی سازمان ملل متحد: اینجا
با تأیید مجدد قطعنامه ۵۸۲ (۱۹۸۶)، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه باوجود درخواستهایش برای آتش بس، منازعه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق باتلفات سنگین تر انسانی و ویرانیهای بیشتر همچنان ادامه دارد، با ابرازتأسف از آغاز و ادامه این منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکزکاملاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیهای بی طرف یا هواپیماهای مسافربری،نقض حقوق بین الملل درباره بشر دوستی و سایر حقوق مربوط به درگیریهایمسلحانه،و به ویژه، به کار بردن سلاحهای شیمیایی که بر خلاف تعهدات مذکوردر پروتکل ۱۹۲۵ ژنو میباشد.
مهندس بازرگان و حسنی امام جمعه ارومیه
جولای 1, 2008
حسنی با عبا و عمامه سفید و کلت و خشاب به کمر در سمت چپ.
کتاب خطبه های نماز جمعه حسنی را از اینجا دانلود کنید.
با وبلاگ نویسان در انقلاب 57/ خلبان بهروز مدرسی
جولای 1, 2008گمان میکنم بسیاری از شما با وبلاگ یادداشت های یک خبرنگار آشنا هستید. آقای بهروز مدرسی، نویسنده این وبلاگ از خلبانان نیروی هوائی ارتش ایران در دوران پیش از انقلاب و همچنین دوران جنگ بوده است و از آن جهت وبلاگ ایشان خواندنی و جذاب است که برای اولین بار خوانندگان را با پشت صحنه خلبانان و رموز و فنون داخل هواپیما آشنا میکند.
تکه روزنامه بالا مصاحبه ایشان است در 7 بهمن 1358 با روزنامه اطلاعات پیرامون سانحه سقوط هواپیمای ایرانی در اوان انقلاب. به حتم خود ایشان توضیحات بیشتر و بهتر را می توانند بدهند.
