
پلاکارد تختی،مصدق و خمینی در پیشاپیش صف.
برای دیدن سایز بزرگتر عکس اینجا را کلیک کنید.

پلاکارد تختی،مصدق و خمینی در پیشاپیش صف.
برای دیدن سایز بزرگتر عکس اینجا را کلیک کنید.
ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.
ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و … را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .
با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .
ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه ای رسمی مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر است و شما باید به هر نحو که شده دست از تخریب بردارید وگرنه مجبوریم طبق مقررات با شما عمل کنیم ، یعنی شما را توقیف کنیم. من دیگر دیدم جای تامل نیست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اینجا هستیم و تا مقبره را با خاک یکسان نکنیم از اينجا خارج نخواهیم شد.
ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .
شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخریب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.
ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنین دستور دادیم که سنگ قبر ناصرادلین شاه را بکنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .
خاطرات آیت الله خلخالی، صادق خلخالی گیوی،نشر سایه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و 347

ردیف اول پشت سر آیت الله طالقانی از راست به چپ به ترتیب آقایان:
علی اکبر معین فر: وزیر نفت دولت موقت
مهدی بازرگان: اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران
سه نفر:ناشناس
هاشم صباغیان: وزیر کشور دولت موقت
احمد صدر حاج سید جوادی:وزیر دادگستری دولت موقت
ناشناس
صادق قطب زاده:رئیس سازمان صدا و سیما بعد از انقلاب
ابراهیم یزدی:وزیر خارجه دولت موقت
سایز بزرگتر عکس را اینجا ببینید.
اي غريو تو ارغنون دلمچه فسوني است در فسانه تو
كه فسانهات از او فسون دلم
با دلي لالهگون ترا گوشم
اي لبت لعل لاله گون دلم
چشم از نقش تو نگارين است
مينگارد مگر بخون دلم
عقل من پاره ميكند زنجير
كه به سر ميزند جنون دلم
من هم از آن فن و فنون دانم
كه جنون زايد از فنون دلم
كلماتت چو تيشه فرهاد
ميشكافند بيستون دلم
وز مواعظ كه ميكني آنگاه
صبر ميزايد از سكون دلم
انقلاب من از تو اسلامي است
كه حريفي به چند و چون دلم
گوهر شب چراغ رفسنجان
اي چراغ تو رهنمون دلم
كفهاي همتراز خامنهاي
در ترازوي آزمون دلم
بازوان امام آنكه دگر
بي قرين است در قرون دلم
چشم اميدي و چراغ نويد
هم شكوهي و هم شكون دلم
در ركوع و سجود خامنهاي
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او كز غيب
دستها ميشود ستون دلم
او به يك دست و من هزاران دست
با وي افشانم از بطون دلم
عرشيان ميكنند صف به نماز
از درون دل و برون دلم
من بروني نيم خدا داند
كاين صلا خيزد از درون دلم
من زبان دلم ولي افسوس
بسكه بي همزبان زبون دلم
پيرم از چرخ واژگون و عليل
بشنو از بخت واژگون دلم
چون كماني خميده ايم ليكن
تيرآهي است در كمون دلم
طوطي عشقم و زبان از بر
جمله ماكان و ما يكون دلم
در ترازوي سنجشم مگذار
اي كم عشق تو فزون دلم
درس من خارج است و حاشيه نيست
كه دگر فارغ از متون دلم
دگرم بخشي از تن و جان نيست
دل به جانان رسيده چون دلم
شهريارم لسان حافظ غيب
شعر هم شاني از شئون دلم
منبع:به سوی سرنوشت، خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال ۶۳، انتشارات دفتر نشر معارف انقلاب،بخش ضمائم

شرح عکس: آیت الله طالقانی به هنگام ورود آقای خمینی به ایران، 12 بهمن 1357، سالن فرودگاه مهرآباد

|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
پارک پهلوی |
پارک دانشجو |
|
پارک فرح |
پارک لاله |
|
پارک کوروش |
پارک شریعتی |
|
پارک شاهنشاهی |
پارک ملت |
|
پارک ولیعهد |
پارک ولیعصر |
|
پارک شهباز |
پارک هفده شهریور |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
میدان شهیاد |
میدان آزادی |
|
میدان 28 مرداد |
میدان استقلال |
|
میدان فوزیه |
میدان امام حسین |
|
میدان سپه |
میدان امام خمینی |
|
میدان 24 اسفند |
میدان انقلاب |
|
میدان کندی |
میدان توحید |
|
میدان محمدرضا شاه |
میدان جمهوری |
|
میدان باغشاه |
میدان حر |
|
میدان فرحناز |
میدان شمشیری |
|
میدان ژاله |
میدان شهدا |
|
میدان کاخ |
میدان فلسطین |
|
میدان ولیعهد |
میدان ولیعصر |
میدان ۲۵ شهریور میدان هفت تیر
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
بزرگراه شهیاد |
بزرگراه آیتالله سعیدی |
|
بزرگراه جردن |
بزرگراه آفریقا |
|
بزرگراه فرحزاد |
بزرگراه آلاحمد |
|
بزرگراه شاهنشاهی |
بزرگراه مدرس |
|
پیش از انقلاب |
پس از انقلاب |
|
خیابان آیزونهاور |
خیابان آزادی |
|
خیابان تختطاووس |
خیابان مطهری |
|
خیابان شاهرضا |
خیابان انقلاب |
|
خیابان تخت جمشید |
خیابان طالقانی |
|
خیابان ولیعهد |
خیابان پاتریس لومومبا |
|
خیابان سلطنتآباد |
خیابان پاسداران |
|
خیابان فرحآباد |
خیابان پیروزی |
|
خیابان کندی |
خیابان توحید |
|
خیابان شاه |
خیابان جمهوری |
|
خیابان کوروش کبیر |
خیابان شریعتی |
|
خیابان آریامهر |
خیابان فاطمی |
|
خیابان زاهدی |
خیابان قرنی |
|
خیابان تاج |
خیابان ستارخان |
|
خیابان ثریا |
خیابان سمیه |
|
خیابان سپهبد رزمآرا |
خیابان فدائیان اسلام |
|
خیابان کاخ |
خیابان فلسطین |
|
خیابان پهلوی |
خیابان مصدق |
|
خیابان بلوار پهلوی |
خیابان میرداماد |
|
خیابان چرچیل |
خیابان نوفل لوشاتو |
|
خیابان شهناز و شهباز |
خیابان هفده شهریور |
خیابان وزرا خیابان خالد اسلامبولی
خیابان اشرف پهلوی خیابان دستغیب
خیابان تخت طاووس خیابان مطهری
خیابان تخت جمشید خیابان طالقانی
خیابان فرح خیابان سهروردی
خیابان نادرشاه خیابان میرزای شیرازی
خیابان شاه عباس خیابان قائم مقام فراهانی
خیابان بوذرجمهری خیابان ۱۵ خرداد
خیابان دولت خیابان شهید کلاهدوز
خیابان مجیدیه خیابان حسن البنا
خیابان اختیاریه خیابان شهید دیباجی
خیابان فرمانیه خیابان شهید لواسانی
خیابان پسیان خیابان مقدس اردبیلی

“بروید دنبال کارتان. بگذارید مردم مسئولیت پیدا کنند. استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید.”
آخرین خطبه نماز جمعه،17شهریور 59
” آن کسی که نوید آزادی میدهد، اوست که طرفدار انسان است. این نیست که زندگی فقط نان و آب باشد.انسان که کمتر از حیوان نیست. انسان میخواهد آزاد نفس بکشد، آزاد زندگی کند. انسان آزادی میخواهد.اگر وضع به همین منوال پیش رود مستبدینی بر همه ما مسلط خواهند شد…”
سخنرانی در کاخ سعدآباد،23 رمضان 58؛ سروش، شماره 21، 31 شهریور 58،ص 78
پی نوشت1: سایز بزرگتر عکس را اینجا ببینید.

داریوش فروهر،یدالله سحابی،هاشم صباغیان و مهندس بازرگان بر مزار دکتر مصدق
نخستوزیری بازرگان آغاز فصل دیگری از زندگی او بود. بازرگان 72 ساله اینک سکاندار دولت موقت گشته بود تا خواستههای انقلابی مردم را جامه عمل بپوشاند. او علیرغم توصیه طالقانی که به او گفته بود نخستوزیر نشود، احساس مسئولیت کرد و سمت نخستوزیری را برعهده گرفت و به قول خودش “نردبان قدرت آقایان” شد. خود دردمندانه ماجرای نخست وزیر شدنش را اینگونه تعریف میکند:
“در جلسه ای که برای نخست وزیری اتمام حجت کردم و از آاقایان خواستم موافقت و مخالفت خودشان را اعلام کنند سکوت و قبولی و اصرار آقایان روحانی شورای انقلاب و امام در برابر شرایط و اتمام حجت من باعث تعجبم شد و انتظار آنرا نداشتم. بعد ها معلوم شد آقای خامنه ای( رئیس جمهور) در یکی از مصاحبههای خود در دهه فجر اظهار کردهاند که شخص دیگری را نداشتیم و خودمان هم آن موقع نمی توانستیم. دوستان و من غافل از این بودیم که بعد ها چه معامله خواهند کرد و مرا بطور موقت برای جلب اعتماد مردم ایران و خارج و اعتبار انقلاب به عنوان نردبان قدرت در آنجا میگذارند و راه و برنامه های خودشان را گام به گام دنبال خواهند کرد. طالقانی توصیه کرده بود نپذیریم و فرموده بود این آقایان وفا و صفا نخواهند داشت ولی دوستان و خود من در چنان اوضاع و احوال اجتماعی وظیفه شرعی خودمان میدانستیم شانه از زیر مسئولیت خالی نکنیم. بالاخره با خواندن در جمع و استماع و تصویب امام متن فرمان( نخست وزیری) به شرحی كه شنیده یا دیدهاید صادر شد. من سرم را به زیر انداخته صادقانه و صمیمانه دنبال اجرای این فرمان راه افتادم و آقایان متولیان شورای انقلاب هم به دنبال نقشه و كارهای انقلاب آن طور كه فكر خودشان بود رفتند.”[1]
آقای خمینی که در جلسه تنفیذ حکم نخست وزیری، مهندس بازرگان را ” مردی که از نزدیک می شناسد”،” صالح و متدین” و”عقیده مند به دیانت و امین و ملی” خوانده بود[2]، بعدها انتخاب او را کاری “اشتباه” نامید و از این انتخاب ابراز پشیمانی کرد:
“دولت موقت را قرار دادیم خطا کردیم. از اول باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد و بتواند مملکت را اداره کند نه یک دولتی که نتواند. منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را که بتوانیم انتخاب کنیم . انتخاب شد وخطا شد.”[3]
“والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی میدانستم والله قسم من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.”[4]
با نخستوزیری بازرگان روح تازه در کالبد انقلاب دمیده شد. در19 بهمن 57 میلیونها نفر در راهپیمایی فریاد زدند بازرگان، بازرگان، نخست وزیر ایران[5] . مردم با شعارهای بازرگان، بازرگان، مجری حکم قرآن؛ بازرگان، بازرگان،حکومت مبارک؛حکومت خود کامان هرگز ،حکومت بازرگان آری، به استقبال نخستوزیر آمدند. اما آیا رفتارها و کنشهای او میتوانست آتش پرالتهاب مردم را فرونشاند؟ در آن جو انتقامی و انقلابی آن روز بازرگان از معدود افرادی بود که همه را به آرامش، گذشت ورعایت اخلاق اسلامی دعوت میکرد:
“ما اگر بخواهیم تصفیه و پاكسازی بكنیم، مثل دورۀ قبل از رفتن شاه باید كار سازندگی و انجام وظایف مربوط به این دوران و جواب دادن بخواسته ها و احتیاجات را كنار بگذاریم و از همه كه ناراحتی داریم، سوء ظن داریم، آنها را تصفیه بكنیم.اما محمد انتقام نگرفت، اسیر نگرفت، غارت نكرد، رفتار پیغمبر دلهای سخت ترین دشمنان خویش را به هیجان آورد، كینه های كهنه را شست و جای آنرا محبت وی پر كرد …“[6]
“این سیل، تب انقلاب است که متاسفانه با کینه و ستیز و انتقام جویی همراه شده است. آنچه عقل و خدا حکم می کند این است که این سیل در کانال های مفید جاری می شود تا خرابی ببار نیاورد .”[7]
“خدا آنچه را که گذشت عفو کرد ،ما هم به دستور خدا وپیغمبر عمل کنیم. الآن مملکت رفته روی بدبینی و انتقام و دشمنی، یعنی باز هم همان روح تخریب به نام پاکسازی”.[8]
“توصیه می کنم هموطنان عزیز برادروار با افسران و سربازان رفتار نمایند و از هر گونه حمله و خرابکاری، آتش سوزی، آزار، دخالت و تصرف به موسسات ارتشی و نظامی خود داری نمایند و عمارات دولتی و عمومی را که متعلق به مردم و کشور می باشد حفاظت نموده نگذارند لاابالیگران و بی خردان خسارت و مزاحمتی پدید آورند.“[9]
“بنده مخالف انتقام و تسویه حسابهای شخصی هستم حسابهای گذشته را باید گذاشت کنار و رفت به ملت و مردم ایران خوشبین بود.” [10]
و اعلام کرد:
“من طرفدار عفو عمومی هستم”[11]
بازرگان دائما بر حق مردم و آزادی آنها تاکید میکرد:
“قدرت الهی فقط به روحانیون تفویض نشده بلکه متعلق به تمام مردم است.”[12]
“هدف ما حاکمیت خلق است. ما می خواهیم استقلال مملکت ایران حفظ شود”.[13]
“باید حاکمیت را به خود ملت سپرد.”[14]
“بگذاریم گروههای اقلیت طرفدار قانون اساسی به تناسب جمعیت و طرفدارانشان نماینده ای به مجلس بفرستند تا نظرات و انتقادات خود را آزادانه و با مسالمت ابراز دارند .”[15]
“آیا جمهوری اسلامی همین بود؟ مردم باید همهچیز را بدانند . مردم وقتی نباشند حکومت به چه دردی می خورد؟ وقتی راضی نباشند به چه دردی می خورد؟!”[16]
“آن کسی که رای مردم را داشت او باید حاکم باشد نه اینکه بنده بدلیل اینکه مهندسم و 50 سال در مبارزه بوده ام. نه. اگر ملت به من رای داد کار می کنم اگر رای نداد دیگر هیچ حقی ندارم که بگویم من متخصصم و فلان خصوصیت را دارم . اصلا نشانه تقوی انتخاب مردم و رای مردم است”.[17]
” آن دینی که با اجبار و زور تحمیل شود پیش خدا ارزشی ندارد.”[18]
“قران و اسلام و خلقت مبنایش روی آزادی است . خدا آزادی را به انسان ارزانی داشت.”[19]
بازرگان با بستن روزنامه ها بشدت مخالف بود. زمانی که دادستان انقلاب اسلامی وارد عمل شد و به تعطیل کردن مطبوعات اقدام کرد، بازرگان اعلام کرد:
“اگر دوتا روزنامه و مجله یا چهار سطری در یک مقاله ، بی پایه و احیانا مغرضانه باشد، به خاطر یک بینماز در مسجد را نمیبندند وجلوی آزادی بیان و قلم را نمیگیرند.”[20]
“دولت در برابر فشار تسلیم نمی شود. دولت در برابر حق قانونی خود تمکین و تبعیت دارد.”[21]
بعد از استعفای دولت موقت، بازرگان در پاسخ به آنها که از دولتش انتقاد میکردند راجع به همین آزادی گفت:
“پس ازبرکناری دولت موقت یکی ازگناهانیکه برایماشمردند یکی آزادیخواه بودن و لیبرال بودن ماست. اما حالا باید بگویم که اگر ما لیبرال نبودیم آنها که مقاله می نویسند و نشریه می دهند امروز بودند یا نه؟ اقلا این حق شناسی را ندارند که بگویند خدا پدر بازرگان را بیامرزد شما آدم بدی بودید، لیبرال بودید، ولی در نتیجه لیبرال بودن شما ما به همه چیز رسیدیم.”[22]
در مقابل بار شدید انتقادها روی دولت موقت بود که چرا انقلابی و قاطع عمل نمیکند. حملات به دولت موقت از هر سو اوج میگرفت:
منتظری: “دولت در قضیه کردستان مسامحه کرده و مقصر است.”[23] ایت الله مشکینی: “به خدا شاید زمان طاغوت هم این همه جنایت دولت موقت را انجام نداده بودند دولت موقت و هیئت دولت باید محاکمه شوند.”[24] حبیب الله پیمان : “حاکمیت لیبرالها امپریالیسم آمریکا را امید وار کرده بود اما امام با قاطعیت راه سازشکاری را بست.”[25]محمد منتظری : “بازرگان مرد متینی است، دروغ نمی گوید اما همانطور که صهیونیسم پدر نیکسون و کارتر را در اورد حالا حرف در دهان مهندس بازرگان می گذارد.”[26] موسویخوئینیها:” سیاست گام به گام دولت موقت جریان انحرافی آمریکا در انقلاب ایران بود.”[27] سید احمد خمینی:” امام بی مهابا به آمریکا می تازد ولی دولت و شورای انقلاب یک اعلامیه هم علیه آمریکا نداده اند.”[28] مهدی کروبی:” سیاست خارجی دولت موقت سازشکارانه است.”[29]
بازرگان در مقابل این انتقادها گفت:
“اگر مقصود از انقلاب؛ عمل کردن، زدن و ریختن وکشتن و پاشیدن و پا روی همه اصول و قانون و مقررات گذاشتن باشد البته دولت و شخص بنده انقلابی نیستیم. اما اگر بنا باشد که نظم واصول و سیستم و تغیر عمیق باشد ما انقلابی بودیم و هستیم.”[30]
“اما اینکه می گویند دولت قاطع نیست ، فکر کنید کسی را چاقویی دستش می دهند اما تیغه چاقو را به کس دیگری می دهند دستش چاقویی است که اصلا تیغه ندارد.”[31]
“مجلس ختم تشکیل می دهند برای سپاه پاسداران ، آقای واعظ مطلبی خداپسندانه تر از حمله به دولت موقت پیدا نمی کن. گروهها و احزاب و حتی رادیو تلویزیون که با پول دولت کار می کند وظیفه خودشان را اعتراض و حمله و ایراد و انتقاد به دولت می دانند.[32]“
“کار بسیارمشکل است، برای اینکه اگر از مسائل ومشکلات بگویم و درددل کنم، می گویند چرا نق میزند! اگر حقایق را پوست کنده بگویم می گویند چرا دیکتاتور شده !”[33]
“ما نمی توانیم برای فرماندهی لشکر مثلا آدم از قم بیاوریم! میگردیم یک متخصص پیدا می کنیم و میگذاریم رئیس شهربانی. بلافاصله دادگاه های انقلاب و کمیتهها راه می افتند همین شخص را توقیف می کنند . چاره ای جز استفاده از افراد متخصص نداریم مگر اینکه بگویید نه اشکالی ندارد یک سره بنشینید قصابی کنید! انقلاب کنید! بگیرید، ببندید، بزنید، بکشید، محاصره کنید. دیروز عده ای مقابل ساختمان نخست وزیری جمع شده بودند وقتی خوب گوش دادم دیدم یک چیزی مثل آهنگ می خواندند یکی می گفت : وزیر دفاع بقیه می گفتند طاغوت است! وزیر دفاعی که رئیس ستاد مصدق بود و طاغوت او را به سه سال زندان محکوم کرد.”[34]
“وقتی مدیرکلی را وزیری در یک محل می گذارد یا استانداری به جایی می رود و این مدیر کل را عده ای بنام پاسدار یا مامور می گیرند و تهدید می کنند و یا دادگاه انقلاب او را احضار می کند دیگر آن وزیر چه کار میتواند بکند ؟”[35]
“گرانی میشود ، ارزانی میشود،هر کاری وقتی بد است مقصر دولت است اما کار خوب هر چه بشود بنام هزار نفر است و آنها هستند که می کنند.”[36]
تمام هم و غم بازرگان در این دوران جلوگیری از اعدامهای بیرویه، انتقامجوییها و رفتارهای غیرمتعارف بود. ماشین کمیتههای انقلاب، سپاه و دادگاههای انقلاب به راه افتاده بود و هر کسی را به هر بهانهای درو میکرد :
“این کمیته ها یکسری کار بیجا انجام می دهند نظیر این بازداشتها و ممانعتها و مزاحمتهای بسیار که علی رغم وظیفه شان است به ادارات می روند و مسئولین را بازداشت میکنند ، زندانی میکنند ویا با اسلحه تهدید به توقیف و توهین می کنند . بدتر و وحشتناکتر و خطرناک تر از همه حملههایی است که به سفارتخانهها و اتباع بیگانه می کنند و با این عمل آبروی اسلام ودولت ومملکت وهمه را میبرند.”[37]
“این بگیر و بند ها ، این بزن بکش ها ،این سلب امنیت و اطمینانی که از مردم شده و هر روز در روزنامهها یمان نمونه ها و نشانه های اعدام ها کشتار ها و سخت گیری های شدید را می خوانیم یک حالت تزلزل و وحشت و ناراحتی و نگرانی بوجود آورده و ملت ایران یک حالت عدم تعادل پیدا کرده همه می پرسند اگر کمیته ها و پاسداران و افرادیکه بنام کمیته و پاسدار با نهایت بی حیایی و ناجوانمردی به نام امام می کنند و اسلحه هم دارند این وضع اگر ادامه پیدا کند عاقبت این ملک و ملت و مردم و دولت چه خواهد شد وقتی افراد با گناه و بی گناه روی حساب عدالت خواهی یا خصوصی و غرض ورزی دستگیر شوند اصلا زندگی دیگر وجود نخواهد داشت چه برسد به ترقی و رسیدن به محیط عدالت و وضع مطلوب .”[38]
“موج عظیم مصادره و تصفیه حسابها که جلوه شدیدش یک ماه ونیم بعد پیروزی بود،صورت خاصی پیدا کرده و بنده اسم انتقام روی آن گذاشتهام. از شعارهای دیگر طرد کارمندان و بر کناری آنها است که اول متوجه به چند وزیرو مدیر کل رژیم گذشته بود و بعد ها دامنه این خصومت ایرادها و اتهامات مذهبی حتی جبهه ملی و مصدقی بودن را هم در بر گرفته و جزو لوازم انقلاب شده است.”[39]
“مجامع بین المللی که یکروزی ما به آنها متوسل می شدیم و به داد ما می رسیدند، اینهایی که وقتی ما میگفتیم چرا با زندانیان سیاسی این کارها را می کنید چرا در دادگاههای غیر علنی ما را محکوم می کنید آنها حرف ما را به گوش دنیا می رساندندو پشتیبان ما می شدند حالا همانها به این دولت انقلاب اعتراض می کنند و از ما می پرسند چرا این کارها را میکنید ؟ ببینید چه بی آبرویی برای ما در دنیا برپا شده .”[40]
“امروز اسلام و انقلاب ما یکی از مظلومترین موجودات روی زمین شده است.مثل این امامزادهها شده است که هر کس دخیلی به ضریح آن میبندد. آن قدر به ضریح این امامزاده غریب طلسم تضاد و طبقات و شمایل خدایان خشم با خنجرهای خونچکان آویزان کردهاند که ضریح و مرقد گم شده است!”[41]
“بدشانسی دولت در این است که در این مملکت هر وقت کسی ناراحت می شود نقابی به صورتش می زند و با ژ 3 به خانه طرف میرود و می گیرد و مصادره می کند و زن و بچه آن بیچاره را ویلان می کند.”[42]
“محاکمات باید قانونی باشد. آن چیزی که ما به شاه اعتراض میکردیم این بود که چرا محاکمات ما علنی نیست و ما وکیل نداریم.”[43]
بازرگان لبه تیز انتقادات خود را متوجه حجتالاسلام خلخالی، حاکم شرع انقلاب کرد و گفت:
” آقای خلخالی از آدمکشی لذت میبرد!”[44]
آنقدر این بگیر و ببندها ادامه پیدا کرد تا صدای همه درآمد. ناصر مکارم:” به حکومت ژ3 پایان دهید.”[45] آیت الله شریعتمداری:”ایجاد وحشت و تصفیه حساب خصوصی راه خطرناک به سوی اختناق و استبداد خواهد بود با عفو و اغماض می توان تا حدودی به کارها سروسامان داد.[46] آیتالله طباطبایی قمی:”کشتار و زندان و مصادره اموال به قدری کثیف انجام میشود که واقعا نمیشود توصیف کرد. عدهای به نام بنیاد مستضعفین مرتبا اموال مردم را از خانه میبرند و توقیف میکنند… زندانهای بیجا، تازیانههای بیجا، افراد را میآورند و با وقاحت تازیانه میزنند بدون آنکه جرمی به ایشان ثابت شود. مصادرات بیمورد، زندانهای بیمورد، احکام بیمورد، کشتارهای بیمورد. دیروز به امام یادآور شدم که آقا! عفو عمومی بدهید…”[47] حسن ثقفی: “چهره زشت و ترسناکی از اسلام ساخته ایم. این همه نارضایتی و اضطراب و خشم مردم را نباید نادیده گرفت.”[48] سید احمد خمینی:” تا دیروز رئیس کلانتری شاهنشاهی می گرفت ومی زد امروز رئیس کلانتری جمهوری اسلامی می گیرد و می زند.”[49] و در مقالهای در روزنامه اطلاعات نوشته شد: “آقایان اسلام علی را با اسلام حجاج ابن یوسف اشتباه کردهاند و دوست دارند از خون مخالفان خود آسیاب بگردانند . شلاق زدنها و تعزیر و اجرای حدود از ریاست سر چشمه می گیرد نه از ضرورت.”[50]
جالب اینجا که با همه این اعتراض ها باز هم بگیر و ببندها ادامه پیدا کرد. بازرگان گفت:
“شاه رفته، مستبد اصلی رفته اما جوجه مستبد ها هستند. منظورم کسانی نیستند که بنام ساواکی و درباری و مزدوری کار میکنند. از کجا معلوم خود من هم مستبد نباشم؟ روح استبداد، ضد آزادی خواهی، خودخواهی از بین نرفته.” [51]
“میگویند ماما وقتی دوتا شه، سر بچه کج در میاد. حال وای به حال ما که به عوض دو تا ده تا و صد تا داریم خدا به داد برسد و ما را از دست این ماما ها نجات دهد.”[52]
“برداشته اند اسم بنیاد پهلوی را گذاشته اند بنیاد علوی !این بنیاد، بنیاد پهلوی است. بد است، بگذارید بنام او باشد. چرا آنقدر مرض اسم عوض کردن داریم؟”[53]
جمهوری دموکراتیک اسلامی، نظام ایدهآل و مورد نظر مهندس بازرگان بود:
“در همهپرسی این سوال دربرابر مردم خواهد بود: جمهوری دمکراتیک اسلامی،آری یا نه”.[54]
“حکومت جمهوری اسلامی ما جمهوری دموکراتیک است و جمهوری دموکراتیک واقعی و حقیقی نیز اسلامی است”[55]
اما آقای خمینی نظری جز این داشت و در سخنرانیای مهندس بازرگان را شیطان نامید و از او به عنوان کسی یاد کرد که حالا که انقلاب شده است میخواهد سر سفره بنشیند:
“جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. برای اینکه الآن شیطانها افتاده اند دنبال این که جمهوری محض، همین جمهوری باشد، جمهوری دموکراتیک باشد و از این حرفها”[56]
“آنهایی که قلمشان تابع آنها شده بود یا غربزده شده بودند، شروع کردن بنویسند که جمهوری باشد. جمهوری دموکراتیک باشد. آخرش هم راضی شده بودند که جمهوری اسلامی دموکراتیک باشد. اینها از اسلام میترسند. از رژیم اسلامی میترسند. حالا که از اسلام ضربه خوردند یعنی رژیم را مسلمانها با کلمه اسلام از بین بردند، کسانی حالا آمدند و سر سفره میخواهند بنشینند. اینها دخالت نداشتند،حالا شدند انقلابی! حالا شدند مخالف رژیم! خیال میکنند من از کره مریخ آمدم و نمیدانم اینها چه بودهاند.”[57]
آنچه مهندس بازرگان را بیش از همه نگران ساخته بود، دستکاری در قانون اساسی، در مجلس خبرگان بود. بازرگان بارها نسبت به تغییر قانون اساسی اولیه و داخل شدن حقوق خاص برای طبقه روحانی هشدار داد. پس از آنکه مجلس خبرگان طرح اولیه قانون اساسی را کناری نهاد و تغییرات بسیار گسترده ای در آن اعمال کرد و اصل ولایت فقیه را در آن گنجاند،بازرگان به دفعات ابراز نارضایتی نمود:
” تا آن جا که مربوط به دولت و شخص بنده ما طرحی تهیه کردیم و سپردیم دست آقایان .حالا آنها چه بلایی سرش بیاورند حواله شان به خدا و حضرت عباس”[58]
“برای قانون اساسی پیش نویس تهیه کردیم اما چه بلایی سرش آوردند به ما مربوط نیست.“[59]
در مورد سئوالی که آیا در مورد مواد قانون اساسی که تا کنون به تصویب رسیده نظری دارند یا نه؟ گفت : “والله وقت خواندنش را نداشتیم چون فایده ای هم نداشت حالا بخوانیم آدم حرفش به جایی نمی رسد . آن آقایان حتی این قدر اعتنا و لطف به دولت نداشتند که یک روز صدایش کنند بگویند این چیه نوشتی. نه وزیر کشور نه مشاور نه نخست وزیر هیچ کدام را صدا نکردند خودشان را خبره می دانستند و صاحب اطلاع و صاحب صلاحیت”[60]
و سرانجام پس از کنار رفتن از نخست وزیری گفت :
“به مجلس خبرگان وصیت میکنم در بعضی موارد تغییراتی بدهند تا حکومت انحصاری نباشد.”[61]
کریم سنجابی از قول بازرگان نقل میکند:
“بازرگان به من گفت بزرگترین اشتباهش در دوران نخست وزیری این بود که پیش نویس نخست قانون اساسی را به رای عمومی نگذاشت و پافشاری کرد که مجلس خبرگان تشکیل شود و به همین خاطر موقعیت روحانیون را در ساختار قانون اساسی تحکیم کرد.”[62]
اکنون که سخن از اشتباهات مهندس بازرگان به میان آمده است، ذکر چند نکته بی مناسبت نیست. در حقیقت اگر بخواهیم نگاهی کلی به جریانات و حوادث سال های ابتدایی انقلاب بیاندازیم، نقش پر رنگ نهادهای تازه تاسیس را به وضوح می بینیم. نهادهایی چون جهاد سازندگی، کمیته های انقلاب و سپاه پاسداران که در ماه های آغازین انقلاب با خلوص نیت از سوی مهندس بازرگان و دولت موقت تاسیس شدند، متاسفانه بلای جان انقلاب گشتند و ابزار کودتا علیه آرمان های انقلاب. یکی از خصوصیات ذاتی و بارز مهندس بازرگان این بود که تا خود به حرفی نمی رسید و تجربه نمی کرد، آن را به کار نمی بست. این خصوصیت باعث شد تا هشدارها در مخالفت با تاسیس این نهادهای شبه نظامی نادیده گرفته شود و راه برای تسخیر قدرت توسط روحانیون افراطی هموارتر گردد. اگرچه حال که 25 سال پس از انقلاب اسلامی نگاه میکنیم، برنامه حزب جمهوری در تصرف قدرت را چنان دقیق، حساب شده و زیرکانه می یابیم که به نظر میرسد حتی اگر این اشتباهات نیز رخ نداده بود، باز هم انقلاب اسلامی، همچون دیگر انقلاب ها که اسیر دست قدرتمداران شده اند، به تاراج می رفت. موجه ترین دلیل آن است که حزب جمهوری حمایت تام شخصی را در اختیار داشت که جبهه مقابل متشکل از ملی- مذهبی ها فاقد آن بود:
سید روح الله الموسوی خمینی.
منبع: بازرگان؛ آزادیخواه تمام عیار
[1]- شورای انقلاب و دولت موقت،مهندس مهدی بازرگان،ص36-37
[2]- ر.ک به سخنرانی آقای خمینی در روز تنفیذ حکم نخستوزیری مهندس بازرگان
[3]- صحیفه نور، ج 12،ص253
[4]- نامه آقای خمینی به منتظری،6/1/68. گرچه آیتالله منتظری این نامه را جعلی میداند. نگاه کنید به خاطرات آیتالله منتظری،ج1،ص663-666
[5]- کیهان،19 بهمن 57
[6]- پيام راديو و تلويزيوني مهندس بازرگان خطاب به مردم، 4/2/58
[7]- پیام رادیو تلویزیونی،9/ 12/ 57، مشکلات ومسائل اولینسال انقلاب اززبان مهندس بازرگان،ص90
[8]- انقلاب ایران در دو حرکت، مهندس مهدی بازرگان، چاپ سوم، تابستان 63،ص136
[9]- پیام رادیو و تلویزیون 23/ 11/ 57،مشکلات و مسائل، ص84
[10]- مشکلات و مسائل، ص283
[11]- اطلاعات، 3 خرداد 58
[12]- زندگینامه سیاسی بازرگان،سعید برزین،ص330
[13]- مصاحبه با رادیو تلویزیون شوروی، 23/12/57
[14]- اطلاعات، 20 اردیبهشت 58
[15]- کیهان، 21 اردیبهشت 59
[16]- میزان، 26 آبان 59
[17]- مشکلات و مسائل، ص282
[18]- انقلاب اسلامی 21 /6 / 58
[19]- سخنرانی در دانشگاه تهران به مناسبت فوت آیت الله طالقانی، مشکلات و مسائل،ص 345
[20]- اسناد نهضت آزادی،ج11،دفتر سوم، نامه 26 /8 /59
[21]- اطلاعات، 24 تیر 58
[22]- کیهان، 9 دی 58
[23]- کیهان، 2 آبان 58
[24]- کیهان، 6 مرداد 58
[25]- کیهان، 7 بهمن 58
[26]- اطلاعات، 30 تیر 58
[27]- اطلاعات، 9 دی 58
[28]- اطلاعات، 24 مهر 58
[29]- نطق در مجلس شورای اسلامی،27 شهریور 1359
[30]- مشکلات ومسائل، ص 228
[31]- پیام 8 /6 /58 مشکلات ومسائل، ص 229
[32]- سخنرانی 8/6/58، درتکاپوی آزادی،ج2،ص239
[33]- پیام 14/4/58 ، مشکلات ومسائل، ص189
[34]- مشکلات و مسائل،ص192
[35]- مشکلات و مسائل،ص291
[36]- مشکلات و مسائل،ص231
[37]- مشکلات و مسائل، ص 91
[38]- پیام رادیویی 4/2/58، مشکلات و مسایل،ص131
[39]- کیهان، 26 آبان 58
[40]- پیام رادیویی، تلویزیونی 24/ 1 /58 ،مشکلات و مسائل،ص 107
[41]- بازیابی ارزشها، مهدی بازرگان، ج1،ص47
[42]- مشکلات و مسائل، ص 231
[43]- انقلاب اسلامی، 31 فروردین 59
[44]- انقلاب اسلامی،8 خرداد 59
[45]- اطلاعات، 17 تیر 58
[46]- اطلاعات، 6 اردیبهشت 58
[47]- اطلاعات،12 اسفند 58
[48]- اطلاعات، 20 تیر 58
[49]- اطلاعات، 25 مهر 58
[50]- اطلاعات، 2 مهر 58
[51]- آخرین مصاحبه تلویزیونی در مقام نخست وزیری، 15/ 8 /58، مشکلات ومسائل،ص281
[52]- انقلاب ایران در دو حرکت،ص134
[53]- انقلاب ایران در دو حرکت، ص215
[54]- کیهان، 30 بهمن57
[55]- اولین پیام به ملت ایران بعد از نخست وزیری در دانشگاه تهرا ن 20/11/57،مشکلات ومسائل ،ص73.همچنین در شورای انقلاب و دولت موقت،ص45
[56]- صحیفه نور، ج5،ص122
[57]- سخنرانی آقای خمینی در جمع نمایندگان دانشجویان، 31/6/58
[58]- کیهان، 15 مهر 58
[59]- کیهان، 1 آبان 58
[60]- کیهان، 1 آبان 58
[61]- اطلاعات، 17 آبان 58
[62]- امیدها وناامیدیها، کریم سنجابی،ص234

گنجاندن اصل ولایتفقیه در قانون اساسی بر اساس نظریه دهه 40 و اوایل دهه 50 آقای خمینی ، یکی دیگر از قدمها در منحرف ساختن انقلاب بود که در مجلس خبرگان قانون اساسی انجام شد.برای نخستین بار، ملا احمد نراقی در کتاب عواید الایام و در قرن سیزدهم این نظریه را بیان کرد.[1] بعدها این نظریه به عنوان تز اساسی آقای خمینی شرح و بسط پیدا کرد و سرانجام در حدود10 سال پیش از انقلاب مکتوب گشت. آقای خمینی در این کتاب، که ماحصل درسهای ایشان در نجف تحت عنوان ولایتفقیه است، در اثری همسنگ شهریار، اثر ماکیاول، قدرت را نه در ید ملت که در قبضه ولیفقیه و قیم مردم میبیند وحکومتی را تبیین میکند که انتظار ندارد بدین زودیها برقرار شود. او در قسمتی از این کتاب میگوید:
“هیچ عاقلی انتظار ندارد که تبلیغات و تعلیمات ما به زودی به تشکیل حکومت اسلامی منتهی شود. این هدفی است که احتیاج به زمان دارد.”[2]
و حال آنکه به فاصله 6،7 سال حکومتاسلامی جامه عمل پوشید. تزی که بعدها در مقام رهبری جمهوری اسلامی دنبال شد و طرفداران و مدافعان خاصی یافت، در تمامی این سالها توسط شخص آقای خمینی و همراهانش شرح و بسط ویژهای پیدا کرد:
خمینی:”مردم ناقصاند و نیازمند کمالاند وناکاملاند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند.”[3]
جنتی:”ملت به عنوان ایتام محسوب میشوند و عالمان در حکم قیم و والیان امر هستند که کار رسیدگی به تمام امور مردم را دارا هستند.”[4]
مصباح یزدی:”اعتبار ولايت فقيه به مردم نيست.”[5]
خمینی:”ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد.”[6]
بهشتی:”اگر جامعه ما بخواهد به راستى اسلامى بماند و اسلام اصيل بر آن حكومت كند، بايد فقيه در جامعه، هم رهبرى فقاهتى كند و هم رهبرى ولايتى؛ يعنى بايد نبض حكومت در دست فقيه باشد.”[7]
خامنهای:” اگر مسئله ولايت مطلقه فقیه كه مبنا و قاعده اين نظام است، ذرهاى خدشهدار شود، ما گره كور خواهيم داشت.”[8]
خمینی:”اگر فقیه درکار نباشد، ولایت فقیه درکار نباشد طاغوت است. یا خدا است یا طاغوت. اگر رئیسجمهور با نصب فقیه نباشد طاغوت است.”[9]
مصباح یزدی:”ولايت فقيه، مترقي ترين اصل قوانين كشور است.”[10]
خمینی:” ولايت فقيه براى شما يك هديه الهى است.”[11]
قره باغي:”ولايت فقيه ستون خيمه جامعه است.”[12]
خمینی:”ملت ولایت فقیه را میخواهد.”[13]
خمینی: ” فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است.”[14]
خزعلی:”اين چه حرفى است كه مىگويند اگر مردم خواستند. مردم چه كارهاند؟ مردم احكام خدا را اجرا مىكنند. مردم محترم و عزيزند اما براى اجراى احكام خدا، نه براى بر هم زدن احكام خدا.”[15] غرویان:”مردم خوب می دانند که حکومت مال مردم نيست بلکه حکومت متعلق به خداست.در انتخابات و رفراندومها مردم برای بيعت با ولايت فقيه می روند نه برای تعيين حکم خدا”[16]
خمینی:”مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت با اسلام است”[17]
مشکینی: “ما معتقديم كه بلا اشكال، فقيه ولايت مطلقه دارد.”[18]
خمینی:”مفهوم رهبري ديني، رهبري علماي مذهبي است در همه شئون جامعه.”[19]
خمینی:”ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد… اینکه امروز به «ولایت فقیه» چندان توجهی نمی شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموما و حوزه های علمیه خصوصا می باشد.”[20]
خامنهای:”ولايت فقيه جزء واضحات فقه اسلام است.”[21]
رفسنجانی :” ولایت فقیه محکم ترین مبنای حرکت جمهوری اسلامی ایران است… ولایت فقیه محور حکومت شیعی است اگر ولایت را از شیعه بگیرند شیعه چیزی ندارد”.[22]
خمینی:” نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام حكومت وجود دارد بلكه اسلام چيزى جز حكومت نيست.”[23]
خمینی:”اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ولایتی را كه پیامبر در امر ادارهی جامعه داشت دارا میباشد، و بر همهی مردم لازم است كه از او اطاعت كنند.”[24]
جنتی:”ولی فقيه نسبت به جان و مال و ناموس مردم اختيار دارد.همان اختياری که پيغمبر اکرم (ص) داشت. فقيه اين مقام و ولايت را به منظور حفظ مصلحت امت دارد.”[25]
خمینی:”اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است.”[26]
مكارم شيرازي:”خدا به ولي فقيه از طريق امام زمان (عج) اجازه داده كه حكومت كند.”[27]
جعفر سبحانی:” ولایت فقیه پرتویی از ولایت امام زمان است.”[28]
مصباح یزدی: “عناصر مزدور شیطانی را شناسایی کنید. هرجا آهنگ مخالفت با ولایت فقیه یا ولیفقیه ساز شده آن را خاموش کنید، اگر از روی نادانی است برایش توضیح دهید و شبهه اش را رفع کنید، اگر از روی غرض ورزی است، او را خفه کنید.”[29]
خمینی:”استعمارگران فرهنگ اجنبی را میان مسلمانان رواج دادند و مردم را غربزده کردند. اینها همه برای این بود که ما قیم و رئیس نداشتیم.”[30]
آذری قمی:”ولی فقیه تنها نیست که صاحب اختیار بلامعارض در تصرف در اموال و نفوس مردم میباشد، بلکه اراده او حتی در توحید و شرک ذات باریتعالی نیز موثر است و اگر بخواهد میتواند حکم تعطیل توحید را صادر نماید و یگانگی پروردگار را در ذات و یا در پرستش محکوم به تعطیل اعلام دارد.”[31] خمینی:” حکومت که شعبهای از ولایت مطلقه رسولالله است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام نماز و روزه و حج.”[32]
مصباح يزدي:” انقلاب اسلامي ثمره اعتقاد مردم به ولايت فقيه است.”[33]
مهدوی کنی:” ولايت فقيه محور اساسي انقلاب است. ميگوييد مشروعيت ولايت فقيه از سوي مردم است؟ اين حرفها چيست؟ از خودتان درآوردهايد؟”[34]
خمینی: “اسلام ولایت فقیه را واجب کرده است.”[35]
خامنهای: ولايت فقيه بر خلاف برخي برداشتها، امري تشريفاتي نيست. بديهي است که دشمنان ملت از ولایت فقیه ناخرسند باشند و همواره و در هر فرصتي مساله ولايت فقيه را مورد حمله قرار دهند.”[36]
بهشتی:”چرا جامعه عصر امام صادق جامعه صحيح و سالم اسلامي نبود؟ چون ولايت فقيه نداشت.”
[37]
خزعلی:”اطاعت از شاه با زور و سر نیزه باطل است اما اطاعت از ولیفقیه واجب است.”[38]
مشکینی: “رهبر یا ولی فقیه را خدا منصوب میکند. ولی چون مردم قدرت تشخیص ندارند نمی توانند او را پیدا کنند.”[39]
نمازی:” ولايت فقيه ادامه ولايت فرزند اميرالمؤمنين است و به همين علت همه دشمنان از آن ناراحتاند، چرا كه ولي فقيه عادل، منصوب ذات اقدس الاهي است.”[40]
جنتی:”بعد از آل محمد امت حالت یتیمی را دارد که پدر ندارد و سفارش کردهاند که علما به جای امامان از آنها کفایت کنند و هدایت امت را بر عهده بگیرند مانند قیمی که بعد از پدر متکفل اداره امور ایتام است”[41]
مصباح يزدي: “ولي فقيه در حكومت اسلامي مشروعيت خود را از خدا ميگيرد.”[42]
خمینی:”ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان درست کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسولالله است.”[43]
نمازي:”ولايت فقيه از عنايات عرش الهی است.”[44]
خمینی:”من یک نفر آدمی هستم که از طرف شارع مقدس ولایت دارم.”[45]
خزعلی:” قانون اساسی میگوید قوای ثلاثه زیر نظر ولایت فقیه است. شما وقتی ولایت فقیه را قبول نداشته باشید 20 میلیون که هیچ 30 میلیون هم رای بیاورید تا این رای به تایید مقام ولایت نرسد معتبر نیست”[46]
خمینی:”حکومت باید با قانون خدایی که صلاح کشور و مردم است اداره شود و این بینظارت روحانی صورت نمیگیرد.”[47]
خمینی:”اينها اينطور نيست كه شما خيال بكنيد كه ما اسلام را مىخواهيم اما ملا نمىخواهيم، مگر مىشود اسلام بى ملا، مگر شما مىتوانيد بدون ملا كار را انجام بدهيد، باز اين ملاها هستند كه جلو مىافتند كار انجام مىدهند، اينها هستند كه جانشان را مىدهند. نگوييد كه ما اسلام مىخواهيم ملا نمىخواهيم.اين خلاف عقل است،اين خلاف سياست است. بعضى از اينها بگويند كه ما اسلام مىخواهيم منهاى آخوند، نمىشود آقا اين. اسلام بىآخوند اصلا نمىشود.”[48]
خمینی: “شکست روحانیت، شکست اسلام است.اسلام بدون روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه دهد.”[49]
مصباح یزدی:”مخالفت با ولي فقيه، مخالفت با امامان و در حقيقت شرك به خدا است.”[50]
خمینی:”مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.”[51]
در همان زمان نیز این طرح آقای خمینی با واکنش شدید مراجع روبرو شده بود. بنیصدر نقل میکند:
“کسی تعریف می کرد که به آقای خویی گفته بودند آقای خمینی در نجف ولایت فقیه تدریس کردند او در جواب گفته بود: اسلام ولایت فقیه ندارد. ایشان مجتهد نیست چه کار دارد به این کارها؟” [52]
آیتالله خویی همچنین در کتابی که مینویسد اصل ولایت فقیه را به زیر سوال برده و میگوید:
“ولایت در زمان غیبت با هیچ دلیلی برای فقیهان اثبات نمیشود. ولایت تنها اختصاص به پیامبر وائمه دارد. فقها نه تنها در امور عامه ولایت ندارند، بلکه در امور حسبیه هم ولایت شرعی ندارند.”[53]
ولایت فقیه بدعتی در اسلام به شمار میرفت که تا قرن 13 هجری هیچیک از فقیهان حرفی از آن به میان نیاورده بودند. پس از مطرح شدن این طرح در قرن اخیر، بسیاری از علما و فقها به مخالفت با آن برخاستند. از آن جمله آیتالله خوانساری، آيت الله حسن قمی، آیتالله خویی، آيتالله محمد شيرازی، آیتالله طالقانی، آيتالله محمد روحانی، آیت الله مهدی حائری یزدی، آيت الله کاظم شريعتمداری، آیتالله کمپانی، آيتالله صادق روحانی، آيت الله سيدرضا صدر، آیتالله اراکی بودند که مخالفتشان با این اصل را ابراز داشتند. حتی مطهری نیز درباره ولایت فقیه میگوید:” تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند… این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشته است.”[54] مطهری همچنین اضافه میکند:”روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پستهای دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومتها و دولتها است حفظ کند.”[55] آیتالله اراکی دراین باره میگوید:”شان فقیه جامعالشرایط اجرای حدود و قضاوت و ولایت بر قاصران است. این کجا و تصدی حفظ مرزهای مسلمانان از تجاوز فاسقان و رفع سلطه کافران از ایشان کجا؟”[56]
درابتدا قرار نبود مجلس خبرگان تشکیل شود و قرار بر این شده بود که تکلیف قانون اساسی با رفراندوم مشخص شود، اما پس از صحبتهای فراوان تصمیم بر این شد که این قانون در مجلسی با نام موسسان طرح و پس از بررسی تصویب شود. شاید اگر همان قانون اساسی اول به رفراندوم گذاشته میشد دیگر این بحثها پیش نمیآمد اما مجلس خبرگان قانون اساسی همه چیز را به هم ریخت.
بازرگان بعدها از اینکه بر تشکیل مجلس خبرگان اصرار ورزیده بود اظهار پشیمانی کرد. کریم سنجابی نقل میکند:
“بازرگان به من گفت بزرگترین اشتباهش در دوران نخست وزیری این بود که پیش نویس نخست قانون اساسی را به رای عمومی نگذاشت و پافشاری کرد که مجلس خبرگان تشکیل شود و به همین خاطر موقعیت روحانیون را در ساختار قانون اساسی تحکیم کرد.”[57]
بنیصدر نیز بعدها گفت:
“کاش رفراندم کرده بودیم و مجلس موسسان تشکیل نمیدادیم. اگر همین رفراندم را قبول کرده بودیم شاید وضع بهتر میشد.”[58]
آقای خمینی در سخنرانیها، مصاحبهها و گفتگوهایش در پاریس حتی یکبار نیز سخن از ولایت فقیه به میان نیاورد و تنها بر ولایت جمهور مردم تاکید میکرد، اما با ورود به ایران و مطرح شدن اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی به یکباره گفتمان آیتالله تغییر کرد و بار دیگر سخن از ولایت فقیه، به جای ولایت جمهور مردم به میان آمد. در پیشنویس اصلی قانون اساسی خبری از ولایتفقیه نبود چرا که، مطابق عهدی که آقای خمینی در پاریس با ملت بسته بود، اصل بر ولایت جمهور مردم قرار داده شده بود. اما ناگهان در مجلس خبرگان قانون اساسی این طرح مطرح شد و سرو صدای بسیاری بهپا کرد. مخالفان و موافقان این طرح چه کسانی بودند؟ از زبان منتظری میشنویم:
“در رابطه با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی من و آقای بهشتی و ربانی شیرازی و حسن آیت اصرار داشتیم. البته بعضیها هم مخالف بودند. مثل آقای طالقانی و بنیصدر.”[59]
آیت الله گلزاده غفوری نیز از مخالفان سر سخت اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان به شمار میرفت.
با وارد شدن این اصل در قانون اساسی و دادن اختیارات به رهبر عملا رئیسجمهور هیچکاره میشد وتمامی اختیارات در دست رهبر قرار میگرفت.[60] طرح این اصل حاکمیت ملت و رای مردم را مخدوش میکرد و با سلب اختیارات رئیسجمهور ومصادره آن به نفع رهبر، میزان را، تشخیص ولیفقیه قرار میداد. اما قانون اساسی پیشنویس داشت و به راحتی نمیشد در آن دست برد. آقای خمینی اما آب پاکی را روی دست همگان ریخت و راه را برای دخل و تصرف بیمحدودیت قانون اساسی در مجلس خبرگان باز گذاشت:
“پيش نويس هيچ چيزى نيست، بايد رأى بدهيد، بايد نظر بدهيد.”[61]
آزادیخواهان و مخالفان بارها به وارد شدن این اصل در قانون اساسی اعتراض کردند و هشدار دادند:
آیتالله شریعتمداری به اصل ولایت فقیه در قانون اساسی اعتراض کرد و خواستار اصلاح و حل آن شد.[62] شریعتمداری پس از تصویب اصل ولایت فقیه آن را با اسلام مخالف خواند وگفت: “روشنتر بگويم وقتی نظر اکثريت ملت را بیاعتبار کرديم، بدان توجهی ننموديم، يعنی به جمهوری اسلامی بیتوجهی کردهایم و اين جمهور واکثريت را نپذيرفتهايم. لذا وقتی که جمهوری اسلامی بیاعتبار شد، مسلماً قانونی که در دست تصويب است[قانون اساسی] تماماً بیاعتبار میشود. يعنی از اعتبار عمومی و حاکميت ملی برخوردار نيست … نبايد رأی ملت را بیاعتبار کنند وبگويند خير ملت کسی نيست و هر چه هست فقيه است و او بايد کار کند و او همهکاره است. اين طرز تفکر و اين طرز قانونگذاری و اين طرز عمل به نظر ما درست نيست و به اساس لطمه می زند وهمه چيز را بی اعتبار میسازد و مسلماً نتيجه خوبی هم در آينده نخواهد داشت”[63]
بنیصدر: “شما میگویید بنای کار بر این است که ما یک بی اعتمادی مطلق به مردم و نمایندگان آنها داریم. این کار صحیح نیست…اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی میکند، معنای این یعنی انتخابات بیانتخابات. وقتی من بگویم ای مردم شما آزادید آن کسی را که من معرفی میکنم انتخاب کنید، این امر اسمش نه آزادی است ونه جمهوری”[64]
بازرگان:”به مجلس خبرگان وصیت میکنم در بعضی موارد تغییراتی بدهند تا حکومت انحصاری نباشد.”
[65]
بنیصدر:”آنطوری که ما این اصول رامی نویسیم قدم به قدم یک نوع استبداد را در قانون اساسی پیش می بریم.”[66]
آیت الله طالقانی پس از دادن رای منفی به اصل 5 که متضمن اصل ولایت فقیه بود[67] :”می ترسم با این وضع سطح قانون اساسی جدید از قانون اساسی 70 سال پیش به مراتب پایینتر باشد.”[68]
مقدم مراغهای در مجلس خبرگان پس از طرح اصل ولایت فقیه:” نباید یک طبقه خاص اسلام را در انحصار خود بگیرد.”[69]
مکارم شیرازی در روز رایگیری درباره اصل ولایت فقیه :”امروز، روز سیاه تاریخ ایران است.”[70]
مکارم شیرازی:”اینکه رئیسجمهور هم منتخب مردم باشد و هم مورد قبول فقیه ورهبر باشد باز هم کار دست او نباشد، معنی ندارد.این اصل اصلا قابل اجرا نیست…درست فکر کنید دشمن در داخل و خارج مارا متهم به استبداد میکند و مارا مخالف حاکمیت ملی معرفی میکند…این ماده از قانون میگوید همه سر نخ ها بدست ما است …شما را بخدا اینکار را نکنید. بخدا بصلاح اسلام نیست، ما حاکمیت ملت را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود … ملت ایران به جمهوری اسلامی نود وهشت در صد رای داده و براساس آن رئیس جمهورانتخاب خواهد کرد و با اکثریت به او رای خواهد داد اما معلوم نیست این رئیسجمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است، چکاره است؟…. این درست نیست که فقها بخواهند دیگری را به ریاست جمهوری برگزینند وهم خود همه اختیارات را داشته باشند”[71]
بازرگان:” تا آن جا که مربوط به دولت و شخص بنده میشود ما طرحی تهیه کردیم و سپردیم دست آقایان .حالا آنها چه بلایی سرش بیاورند حوالهشان به خدا و حضرت عباس”[72]
بنیصدر:”این ولايت فقيه نیست، خدايى فقيه است.”[73]
از این میان مکارم شیرازی بعدها تغییر عقیده داد و به عنوان یکی از جدیترین مدافعان نظریه ولایت فقیه مطرح شد.
نمایندگان آزادیخواه مجلس خبرگان جز مخالفت چه میتوانستند بکنند؟استعفا؟ بنیصدر نقل میکند:
“بعد از اینکه خواستند در مجلس خبرگان ولایت فقیه را تصویب کنند ما جلسه کردیم که استعفا کنیم ولی آقای طالقانی گفت اگر استعفا کنیم با پتک خمینی میزنند توی سرمان و این ولایت مطلقه را با 16 اختیار تصویب می کنند.”[74]
در جلسات بررسی اصل ولایتفقیه بنیصدر با این طرح مخالفت کرد و ضمن برشمردن 9 دلیل در مخالفت با ولایتفقیه گفت:
“شیخ بهایی گفته است مجتهد باید 165 علم داشته باشد. شما چند تا از اینها را بلدید؟ هیچ کدام از شما مجتهد نیستید اما من هستم و میگویم ولایت فقیه باطل است.”[75]
او از آن سو سعی میکرد مخالفان را به حرف زدن و گفتن دلایل خود در رد ولایتفقیه وادارد:
” در مجلس خبرگان پسر شیخ عبدالکریم حائری یزدی( بانی حوزه علمیه قم) مخالف ولایت فقیه بود. به او[مرتضی حائری یزدی] گفتم پاشو و مخالفتت را بگو. اگر او بلند میشد و مخالفتش را میگفت، به احتمال زیاد رای نمیآورد. ولی او گفت: قلبم ضعیف است و تحمل این برخوردها را ندارم.”[76]
به هرحال پس از کش وقوس فراوان سرانجام در روز چهارشنبه، 21 شهريور 1358، به فاصله دو روز از مرگ طالقانی که یکی از سرسختترین مخالفان ولایت فقیه بود، این اصل به تصويب مجلس خبرگان رسيد. از این پس مخالفان میتوانستند به کارهای خلاف قانون خود با اصل مبهم و همهجانبه ولایتفقیه مشروعیت قانونی دهند. شاید این حرف هاشمی رفسنجانی به خوبی چشم انداز دو جریان موافق و مخالف با این اصل را مشخص کند:
“مسئله سر اسلام فقاهتی است. آنها فقه را قبول ندارند و ما راهی در حکومت اسلام جز با اجرای همین فقه نمیبینیم.”[77]
آقای خمینی نیز طی یک سخنرانی حق روحانیت را بیشتر از اینها دانست و گفت:
” اين كه در قانون اساسى يك مطلبى[ولایت فقیه] بود، ولو به نظر من يك قدرى ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارد و آقايان براى اين كه خوب ديگر خيلى با اين روشنفكرها مخالفت نكنند، يك مقدارى كوتاه آمدند. اين كه در قانون اساسى هست، اين بعضی شئون ولايت فقيه هست، نه همه شئون ولايت فقيه.”[78]
آقای خمینی همچنین در مصاحبه با حامد الگار تاکید کرد:
” بهترین اصل در قانون اساسی همین اصل ولایت فقیه است.”[79]
اگرچه مخالفان اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان مانع از آن شدند تا اختیارات اجرایی ولیفقیه تصویب شود، اما در سال 68 این اختیارات هم تصویب شد و حکومت مادامالعمر سلطنتی ولیفقیه، قانونی هم گشت تا مشکلی از آن لحاظ برای رهبری پیش نیاید.
منبع: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی،دی 85
________________________________________
[1]- ” فقیه در همه اموری که با دین و دنیای بندگان خدا ارتباط دارد و باید صورت پذیرد و هیچ گزیری از انجام آن نیست حق تصرف و ولایت دارد. در تمام امور جامعه که امام مستقیما در آن ولایت داشته است و اعمال ولایت میکرده ، فقیه نیز حق ولایت دارد.”( حدود ولایت حاکم در اسلام، ملا احمد نراقی، صص13-15 و ص97) برای آشنایی بیشتر با نظریات ملا احمد نراقی درباره ولایت فقیه رجوع کنید به ” انديشه سياسي ملااحمد نراقي”، سيدسجاد ايزدهي، موسسه بوستان كتاب قم
[2]- ولایت فقیه( حکومت اسلامی)، روحالله الموسوی الخمینی، بینا،بیتا،ص184
[3]- ولایت فقیه( حکومت اسلامی)،روحالله الموسوی الخمینی، بینا، بیتا، ص 58
[4]- گردهمایی ائمه جمعه،8/11/77
[5]- سخنرانی درجمع ناظران انتخابات استان قم، خبرگزاري انتخاب،۲۹ بهمن ماه ۱۳۸۴
[6]- ولایت فقیه، روحالله الموسوی الخمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ نهم، تابستان 78،ص41
[7]- جاودانه تاريخ، سيدمحمد حسينى بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه جمهورى اسلامى، ج 3 ، گفتارها، صص 47-46
[8]- مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى، ج 3، ص 1640
[9]- صحیفهنور، ج9، ص253
[10]- سخنرانی در ديدار با مسؤولين دانشكده افسري نيروي زميني سپاه، کیهان،10 خرداد 84
[11]- سخنرانی 9/8/58، صحيفه نور، جلد10، ص407
[12]- کیهان، 9 شهریور 85
[13]- سخنرانی 12/7/58، صحیفه نور،ج6،ص36
[14]- صحيفه نور، ج6، ص237
[15]- يا لثارات الحسين، شماره80، ص4
[16]- رسالت ۲2 دى ۱۳۸۴
[17]- سخنرانی 9/8/58، صحيفه نور،جلد10،صفحه 88
[18]- مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج 3، ص1631
[19]- صحيفه نور، ج4، ص168
[20]- ولایت فقیه، ص6
[21]- سخنرانی به مناسبت برگزاري كنگره امام خميني و انديشه حكومت، 11 بهمن 78
[22]- سخنرانی در دهمین نشست دوره سوم مجلس خبرگان،۱۳۸۲/۰۶/۱۷
[23]-كتاب البيع، روحالله خمینی، قم،انتشارات اسماعيليان، بى تا، جلد5، ص472
[24]- ولایت فقیه، ص37
[25]- سمينار ولايت فقيه در ساری، راديو تهران، اخبار ساعت 20 روز 29 ارديبهشت 1361
[26]- ولايت فقيه، ص40
[27]- خبرگزاری کار ایران،ایلنا،12/7/85
[28]- سخنرانی آیت الله جعفر سبحانی در دیدار با مسئولین اجرایی دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت،24 اردیبهشت 1385
[29]- سخنرانی آیتالله مصباح یزدی در جمع بسيجيان شهرستان قروه، 7مرداد1381
[30]- ولایت فقیه،ص51
[31]- روزنامه رسالت،19 تیر 68.
[32]- صحیفه نور،ج20،ص452
[33]- خبرگزاری فارس،18/05/84
[34]- رسالت، 13/11/1375
[35]- سخنرانی 3/8/58، صحیفه نور،ج6،ص118
[36]- سخنرانی آقای خامنهای در مراسم پانزدهمين سالگرد درگذشت آقای خميني ،14/3/83
[37]- جمهوری اسلامی، 03/04/1382
[38]- روزنامه خرداد،16/3/78
[39]- نشریه شهروند چاپ کانادا، 5/30/2002 برابر با 9 خرداد 1381
[40]- ر.ک به متن سخنان آیتالله نمازی، خبرگزاری رسا، 16 فروردین 1383
[41]- روزنامه صبح امروز،20/11/77
[42]- خبرگزاري جمهوري اسلامي، ۸۵/۰۴/۲۶
[43]- سخنرانی 30/7/58، صحیفه نور، ج6، ص95
[44]- سخنان آیتالله نمازی، خبرگزاري دانشجويان ايران(اایسنا)، 1385/03/09
[45]- پیام 15/11/57 ، صحيفه نور، جلد 5، صفحه 31
[46]- روزنامه خرداد، 5/3/78
[47]- کشفالاسرار، روحالله الموسوی الخمینی، انتشارات آزادی، قم، چاپ دوم،ص222
[48]- صحيفه نور،جلد1، صفحه 262
[49]- صحیفه نور، ج18،ص 44
[50]- سخنرانی آیتالله مصباح يزدی به مناسبت عید غدیرخم،خبرگزاری رسا، 16 فروردین 83
[51]- صحیفه نور،ج 5، ص522. تئوریپردازان و رهروان راه ولایتفقیه البته هرآنجا که لازم باشد از ادبیات خشن سود میبرند: مصباح یزدی:”اگر تحقق اهداف اسلامی بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد این کار ضروری است.”(صبح امروز، 17/3/78)خزعلی:” ما در شورای نگهبان مواظب هستیم تا جوانان طعمه جهنم نشوند. شورای نگهبان وقتی در مورد مساله ای اظهار نظر میکند و میگوید درست است دیگر تمام شد و اگر گفت باطل است دیگر تمام شد.”(خرداد11/3/78)محسن رضایی:”ما خودمان به مطبوعات آزادی دادیم. یک شبه هم میتوانیم همهی اینها را جمع کنیم.ما خودمان مطبوعات را درست کردیم اما میبینیم اینها به انحراف کشیده شدهاند” (اخبار،10 /2/ 78 ) رحیم صفوی:”ما دنبال این هستیم که ریشهی ضد انقلاب را در هر کجا که هستند بزنیم. بعضی ها را باید گردن بزنیم بعضیها را زبانشان را قطع میکنیم.”(شلمچه، شماره30)
[52]- درس تجربه،خاطرات اولین رئیس جمهور ایران در گفت و گو با حمید احمدی، ص 17
[53]- التنقیح فی شرح العروه الوثقی، الاجتهاد والتقلید، آیتالله خویی، تقریرات از میرزا علی غروی تبریزی؛ قم، ص424
[54]- پیرامون انقلاب اسلامی،مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی،وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،بیتا، ص67 & بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر،مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، بیتا،ص29. در حقیقت برداشت مطهری از ولایت فقیه جز حکومت فقیه بود.
[55]- پیرامون جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، ص26
[56]- المکاسب المحرمه،آیتالله اراکی،ص94. تکههای مربوط به نقض اصل ولایت فقیه در چاپ جدید کتاب آیتالله اراکی حذف شده است.
[57]- امیدها وناامیدیها، کریم سنجابی،ص234
[58]- درس تجربه، ص 82
[59]- خاطرات آیتالله منتظری، چاپ اول، بهار 79، ج1، ص456
[60]- پس از طرح این اصل، روزنامه انقلاب اسلامی در توصیف رئیس جمهور و اختیارات او در نظام جمهوری اسلامی، کاریکاتور مترسکی را کشید که در زیر آن نوشته بود رئیسجمهور! ( انقلاب اسلامی، 26مهر ماه 1358)
[61]- صحيفه نور،ج8، ص213
[62]- کیهان، 10 آذر 58
[63]- مصاحبه با روزنامه بامداد، 26 مهرماه 1358
[64]- مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جلد دوم، صفحه1152
[65]- اطلاعات، 17 آبان 58
[66]- انقلاب اسلامی، 1 مهر 58
[67]- اطلاعات 19 شهریور58. از آزادی تا شهادت، مجموعه کامل اعلامیهها، پیامها، مصاحبهها، سخنرانیها،خطبههای نماز جمعه و تفاسیر تلویزیونی آیتالله طالقانی، انتشارات رسا، چاپ دوم،ص482
[68]- از آزادی تا شهادت، مجموعه کامل اعلامیهها، پیامها، مصاحبهها، سخنرانیها،خطبههای نماز جمعه و تفاسیر تلویزیونی آیتالله طالقانی، انتشارات رسا، چاپ دوم،ص488
[69]- انقلاب اسلامی، 22 شهریور 58
[70]- درس تجربه،ص60
[71]- مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جلد دوم، صفحه1116-1115 . همچنین پیشتر ناصر مکارم در مصاحبهای گفته بود:” تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ رهبر مذهبی انتظار ندارد که رهبری مملکت را برعهده گیرد. رهبران مذهبی از جنبه های مذهبی در امور نظارت داشته باشند.”( اطلاعات، 14 آبان 57 )
[72]- کیهان، 15 مهر 58
[73]- نقل از مصاحبه با رشیدیان، عضو مجلس خبرگان، نشریه حکومت اسلامی،ارگان دبیرخانه مجلس خبرگان، سال یازدهم، شماره 39، بهار 85، ص198. جالب اینجا که رشیدیان نیز که از سرسختترین مدافعان اصل ولایت فقیه به شمار میرفت، عضو حزب زحمتکشان آبادان بود.
[74]- درس تجربه، ص 83
[75]- خاطرات آیتالله منتظری،ج1، ص456 همچنین درس تجربه، ص70. رشیدیان، از مدافعان سرسخت ولایت فقیه نیز درباره موضعگیری بنیصدر میگوید: “بنىصدر مىگفت مجتهد جامعالشرايط يا ولى فقيه بايد 164 علم داشته باشد و اين محال است لذا ولايت فقيه مفهوم دارد ولى مصداق ندارد و از اين به صورت چماق هميشهاستفاده مىكرد.”(نشریه حکومت اسلامی،ارگان دبیرخانه مجلس خبرگان،سال یازدهم، شماره 39، بهار 85، ص207)
[76]- درس تجربه، ص83
[77]- عبور از بحران، هاشمی رفسنجانی،ص60
[78]- سخنرانی مورخه7/10/58. صحيفه نور، جلد11،ص133
[79]- مصاحبه با حامد الگار،7/10/58، صحیفه نور، ج6، ص519. بعدها آیتالله مشکینی در اینباره گفت:” اگر از روز اول به مسئله ولايت فقيه در قانون اساسي تاكيد نمي شد امروز خبري از اسلام نبود.”( کیهان، 7 خرداد 84) محمدعلی رجایی تاکید کرد:”ما ولايت فقيه را به عنوان عاليترين دستاوردهاي انقلاب در قانون اساسي خود گنجانيده ايم.”(نقل از کیهان،25 خرداد 84) همچنین بهشتی نیز گفت:”اين اصل، يك اصل تعارفي نيست كه بخواهند با فقها و علما تعارف كنند، احترام آنها را نگهدارند و بگويند بله آقا خوب اصل ولايت فقيه هم ما توي قانون اساسي گذاشتيم. هيچ اينجورها نيست. اين اصل يك اصل بنيادي در نظام اسلامي ماست.”(جمهوري اسلامي 03/04/1382)
اظهار نظرهای آیت الله خمینی در پاریس:
“بشر در اظهار نظر خودش آزاد است”.1
“اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.”2
“مطبوعات در نشر همهی حقایق و واقعیات آزادند”.3
“در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقاید خود آزادند.”4
“یکی از بنیانهای اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است.”5
“برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است.”6
“حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است”7
“دولت اسلامی يک دولت دمکراتيک به معنای واقعی است. و اما من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکيل شود، نقش هدايت را دارم.”8
“اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است.”9
“نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است.”10
“اما شكل حكومت ما جمهوري است، جمهوري به معناي اينكه متكي به آراي اكثريت است.”11
“حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوریها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق.”12
“شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوریها.”13
“ولایت با جمهور مردم است”.
“در اين جمهوري يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور مملكت را اداره خواهند كرد.”14
“عزل مقامات جمهوري اسلامي به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتي مقامات مادامالعمر نيست، طول مسئوليت هر يك از مقامات محدود و موقت است. يعني مقامات ادواري است، هر چند سال عوض ميشود. اگر هم هر مقامي يكي از شرايطش را از دست داد، ساقط ميشود.”15
“رژيم ايران به يک نظام دمکراسیای تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه میگردد.”16
“اختیارات شاه را نخواهم داشت.”17
“من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.”18
“من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم”19
“ما به خواست خداي تعالي در اولين زمان ممكن و لازم برنامههاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه، اصلي بسازم و عليرغم خواست ملت به آنها تحميل كنم. به عهدة دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفة ارشاد و هدايتم عمل ميكنم.”20
“علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور ميباشند.اين حكومت در همهمراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود.” 21
“من نميخواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت.”22
“مردم هستند که بايد افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند وليکن من شخصاً نمیتوانم در اين تشکيلات مسئوليت خاصی را بپذيرم ودر عين حال هميشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظيفه ارشادی خود را انجام می دهم.”23
“من چنين چيزي نگفتهام كه روحانيون متكفل حكومت خواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگري است.”24
“من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نميكنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولتها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم.”25
“حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.”26
“قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد.”27
“بايد اختيارات دست مردم باشد، اين يك مسئله عقلي است. هر عاقلي اين مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسي بايد دست خودش باشد.”28
“حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظهی آن است. هيچ سازمانی و حكومتی بهاندازهی اسلام ملاحظهی حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی بهتمام معنا در حكومت اسلامی است، شخص اول حكومت اسلامی با آخرين فرد مساوي است در امور .”29
“اسلام، هم حقوق بشر را محترم مىشمارد و هم عمل مىكند.حقى را از هيچ كس نمىگيرد. حق آزادى را از هيچ كس نمىگيرد.اجازه نمىدهد كه كسانى بر او سلطه پيدا كنند كه حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند.”30
“بايد اختيارات دست مردم باشد.هر آدم عاقلی اين را قبول دارد که مقدرات هر کس بايد در دست خودش باشد.”31
“ما که میگوییم حکومت اسلامی میخواهیم جلوی این هرزهها گرفته شود، نه اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما میخواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همهی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.”32
“ما وقتی از اسلام صحبت ميكنيم به معنی پشت كردن به ترقی و پيشرفت نيست. ما قبل از هر چيز فكر ميكنيم كه فشار و اختناق وسيلهی پيشرفت نيست.”33
“دولت استبدادی را نمیتوان حکومت اسلامی خواند…رژیم اسلامی با استبداد جمع نمیشود.”34
“در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی میرود و قاضی او را احضار میکند و او هم حاضر می شود.”35
“ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.”36
“حکومتی که ما میخواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر”37
“حكومت اسلامي، حكومت ملى است.حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. اين طور نيست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملت مى آيد و ملت او را حفظ مى كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است.”38
“تمام اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی میتوانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.”39
“اقلیتهای مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود.”40
“تمام اقلیتهای مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند.”41
“از یهودیانی که به اسرائیل رفته اند دعوت میکنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد.”42
“اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد.”43
“در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیدهای هستند.”44
“جامعه آينده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت.”45
“ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکالهایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.”46
“این که می گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه”زن خوب است زیبا باشد” مخالفیم.” 47
“اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است.”48
“زنان در انتخاب، فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين اسلامی آزادند.”49
“زنها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است، تبليغاتی كه عليه ما ميشود برای انحراف مردم است. اسلام همهی حقوق و امور بشر را تضمين كرده است.” 50
منبع: کتاب ایستاده بر آرمان؛ روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی، دی85
1 – گفتگو با خبرنگاران،11 آبان 57، پاریس
20- صحیفه نور جلد 3، ص77. سخنرانی 18 دی 57
28- 22/8/57، صحیفه نور، ج3،ص 75
50- مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفهی نور، جلد 5، ص 70